پارت هفده :

پتو را تا زیر گردنم بالا می آورم و پاهایم میچسبند به شکمم. تشت آب در دست، در هول و وَلا وارد اتاق میشود و مینشیند کنارم
_ داری بدتر میشی، باید پاشویه ات کنم.
بی آنکه قدرت آوردن حتی یک کلام ساده را بر زبان داشته باشم. دندان هایم بر هم میخورند و دست هایم هم انگار دیگر زور گرفتن پتو را ندارند! زری پاهایم را آرام داخل تشت که میگذارد بدنم بیشتر به لرز می افتد.
_ تحمل کن قربونت برم. جوشندÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت خورشید در رمان خورشید شب برفی خورشید
تصویر شخصیت ایمان در رمان خورشید شب برفی ایمان
تصویر شخصیت زن عمو زری در رمان خورشید شب برفی زن عمو زری
تصویر شخصیت داریوش حشمتی در رمان خورشید شب برفی داریوش حشمتی
تصویر شخصیت ملوک سلطان در رمان خورشید شب برفی ملوک سلطان
تصویر شخصیت آمنه در رمان خورشید شب برفی آمنه
تصویر شخصیت ایمان و خورشید در رمان خورشید شب برفی ایمان و خورشید
تصویر شخصیت اکبر در رمان خورشید شب برفی اکبر
آخرین نظرات ارسال شده
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    بقیه بچه ها کجایید؟ ابرا، راحیل، لیلا، مینو، شقایق، ستاره، هانیه، نسیم دیگه کی و صدا نکردم😁 من ناظم گروهم باید حاضر غایب کنم

    ۲ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    ما که حاضریم خانم ناظم😁✋🏻

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    با تاخیر اومدم 🥲

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    خوش اومدی بر تو کلاس اشکالی نداره😆

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    یعنی تنبیه ام نمیکنی 🥲🤣

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    نه بابا من ناظم مهربونی ام بیا یه ماچ بده🤣

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    😘😘 سهیلا بیا از را دور ماچت کردم 🤣

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    2

    جوون چسبید ماچت 😌🤣

    ۲ روز پیش
  • نسیم

    1

    خانم اجازه🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️ من خواب موندم تازه اومدیم قبوله؟!😃😃

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    آره قبوله بدو برو تو کلاس😁

    ۲ روز پیش
  • نسیم

    1

    یه سوال🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️ چرا فرخنده با زری عین خدمتکارا رفتار میکنه😠😠 و اینکه منم یکیو میخوام که چشم سوم داشته باشه ایندمو ببینه😅😅 خداییش زندگی من خیلی گنگ و مجهوله🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ ضمنا دلم برا گذشته زری کباب شد و هرچی رفت جلوتر جزغاله ترم شد بعضی وقتا ادما هرچی که خودشون صلاح میدوننو به بقیه

    ۲ روز پیش
  • نسیم

    1

    میقبولونن و گاهی مجبور میکنن طرفو

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    فرخنده کلا از همه طلبکاره یعنی شخصیتش کلا این شکلیه متاسفانه

    ۲ روز پیش
  • نسیم

    1

    اهاع😐 ولی خیلی رومخه😑😑

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    فرخنده عوضی میگه ببرش بمیر به توهم میگن خواهر چندش

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    خیلی عوضی واقعا فرخنده انگار نه انگار خواهرشه

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    بخدا اصلا مگه این میتونه خواهرش باشه

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    به خدا خورشید اصلا بچه اینا نیست

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    منم به همین فکر می کردم انقد ازش متنفرن حاضرن سر به تنش نباشه اون مهرعلی آخ مگه تقصیر خورشید زنت اینجوری شد اون ی اتفاق بود شاید واسه خوده خورشید هم میوفتاد

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    اگه زری نبود این بچه می میرد زیر دست اینا

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره واقعا واقعا انگار مادر خورشیده

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    لیلا نکنه زری واقعا بچه خورشیده🤔 مغزم گوزپیچ شده 🤣

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    🤣🤣فک کنم بخاطره اینه که خودشو تو خورشید میبینه

    ۲ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    داریم دیگه ماستا رو می ریزیم تو قیمه ها 🤣

    ۲ روز پیش
  • مینو

    1

    سوال این جاست زری چجوری می تونه بچه خورشید باشه 🤔

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    وای مینو اینقدر تند تند نوشتم کلا اشتباه نوشتم الان فهمیدم سوتی دادم 🤣🤣

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نسترن جان من خودمم هنگ کردم از اشتباهت😆

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    همش تقصیر توعه سمانه جون بس که آدم فکر میکنه🤣

    ۲ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    نسترن اشتباه نوشتی🤣

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    هانیه خودم تازه فهمیدم اشتباه نوشتم🤣

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    وایی زری ببین چیکار کردن باهاش حق داره خورشید هم داره زندگیش همنجوری میشه بابای زری به حقش رسید امیدوارم مهرعلی هم بمیره اونم یه بدترین شکل ممکن

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    برگام ریخت از سرنوشت بابای زری

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    منم حین خوندن پارت بغض کردم خیلی سختی کشیده

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    1

    دلم واسه بهمن کباب شد فکر کن پسر بیچاره عاشق بوده کشتنش🥺

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    آخ بمیرم آره چرا اینا عاشق هارو جدا میکنن 😔نکنین این کارو

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    خودمم جیگرم خون شد واسه زری و بهمن🥲💔

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    وایی سمانه جونم کاش اون بابای زری من میکشتم کلا میخوام مهرعلی داریوش یا اون عمادو بکشم🤣اجازه هست سمان جونم

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    عماد و نه چون بعدا میفهمی چرا میگم نه😁 ولی داریوش و مهرعلی مال خودت هر کاری دوست داری بکن🤝🏻🤭

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    سمانه جون یعنی عماد نقش منفی نیست😐 چرا اینقدر مغز ما رو درگیر میکنی😭🤣

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سارا من چیزی‌نمیگم دیگه کم کم می‌فهمید خودتون😁

    ۲ روز پیش
  • مینو

    1

    تخمه داری قربونت برم یا تهیه کنیم برات تا ما بفهمیم دوقل دیگه زایدم که 🤦😁

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    وایی ممنون سمانه جون ولی عمادم میخوام 🤣 چون اون استوریتو دیدم فک کنم عماد بود فک کنم عاشق خورشید میشه

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    باشه عمادم مال تو ولی پارتای جلوتر میفهمی چرا گفتم نه😁

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    عاشقتم ❤️❤️❤️❤️

    ۲ روز پیش
  • مینو

    1

    سمانه جون زری و بهمن واقعی هستن ینی قصشون واقعا اینطوری بوده

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره مینو جان قصه ی این عشق هم‌از واقعیت نوشته شده

    ۲ روز پیش
  • مینو

    1

    دخترا حسم میگه خورشید دختر این خانواده نیست هرکس موافقه بزنه زنگو

    ۲ روز پیش
  • هانیه (شرور گروه)

    1

    بدجور موافقم واقعا چون هیچکس نمیخوادش

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    میگم بچه ها راحیل نیست من نگرانش شدم🥲کجاست

    ۲ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    آره ها راحیل نیست چرا🤔 راحیل کووجاایی

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    وایی خورشید بیچاره ببین به چه روز افتاده ایمان چیکار کردی تو بخدا اگه خودت رفته باشی و کسی زورت نکرده حتی اسمتم نمیارم

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    ایول لیلا دمت گرم ایمان بره دعا کنه مجبورش کرده باشن😡 وگرنه متنفر میشم ازش

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    🤣🤣وای سارا میگم میخوای ایمان بکشی

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    میخوام خفه اش کنم پسره ی دراز و😆

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    سارا تو دست به پسر من بزن قیمه قیمه ات میکنم🤣

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    من اصلا عاشق اینم که تو قیمه قیمه ام کنی😔🤣

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    🤣🤣سارا حالا وایسا شاید جدی تقصیری نداشته

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    لیلا فقط به خاطر تو صبر میکنم ولی بهش بگو با من حرف نزنه ایمان🤣

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    چشم عزیزم 🤣 فقط آروم باش

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    میگم به نظرم اصلا ایمانو مجبورش کردن وقتی اومد پیش خورشید اون حرفارو زد کلا صورتش زحمی بود فک کنم دروغ گفته که تصادف کرده

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    آره به خدا دروغ گفته🥺 یا اون اکبر آشغال کتکش زده یا داریوش

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    فقط این داریوش یا مهرعلی بیوفتن دستم میدونم باهاشون چیکار کنم یا اکبر آخه مگه نرفت چرا بره بزنه ایمانو

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    آخه چون با خورشید لج بود و عقده کرده بود حس میکنم بره سراغ ایمان

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    اینم ممکنه حالا ایمان اگه اومده بود توهم میزدیش

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    اما نمیدونم چرا دلم میگه مجبورش کردن تهدیدش کردن نمیدونم حالا

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    من شک ندارم مجبورش کردن🥺

    ۲ روز پیش
  • لیلا

    1

    آره مجبورش کردن مهرعلی کثافت یا اون داریوش بمیرن همشون

    ۲ روز پیش
  • ابرا

    1

    سلام من فکر میکنم که ایمان بخاطر خود خورشید اون رو از خودش دور کرد می خواد کمتر اذیت شه یه روزی مشخص میشه

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    منم دقیقا همین و میگم اما اختلاف زیاده بین بچه ها😁

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    نه من مخالفم آقا احتمالا میخواد زن بگیره زودتر

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    سارا آخر کلاس منتظر باش بیرون در من تو رو بگیرم بزنم🤣

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    بدو منتظرتما🤣

    ۲ روز پیش
  • مینو

    1

    فکر نکنم زن بگیره می ره که زن نگیره دیگه

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    من لج افتادم با ایمان 🤣

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    مینو این سارا رو ول کن کتک میخواد 🤣

    ۲ روز پیش
  • فن خورشید🌝

    1

    منم با اینکه طرف خورشیدم اما حس میکنم شاید واقعا ایمان مجبوره

    ۲ روز پیش
  • شایسته

    1

    اینجاست که برگ برای آدم نمی مونه🍃🍃😶 سمانه جون حق گفتی که آدم با خورشید واقعا برگ براش نمی مونه🍃😶🍃🍃😶🍃😶

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بله دیگه😁

    ۲ روز پیش
  • سارا

    2

    بچه ها هر کی موافقه حق با ایمان نیست لایک کنه. به نظرم ایمان بدجوری دل خورشید و شکوند نباید این کار و می کرد حتی اگه تهدیدش کردن

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    سارا کمر به قتل ایمان بستی😁

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    آخه سمانه جون خیلی خورشید و ناراحت کرد😭

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    اتفاقات عجیبی تو راهه سارا فقط باید صبوری کنی

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    بچه ها طرف خودتون و مشخص کنید😁 ایمان یا خورشید

    ۲ روز پیش
  • فن خورشید🌝

    1

    سمانه جون بیشتر مشخص کنم دیگه😔😁

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    نه فن جانم کاملا مشخصه😁

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    من سمت جفتشونم چون واقعا عاشق بودن و میدونم این عشق اینجوری از بین نمیره

    ۲ روز پیش
  • فن خورشید🌝

    1

    سمانه جون ما که دیگه با قلم تو زندگی داریم می کنیم تو هر چقدر بخوای صبوری میکنیم 🥰

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    2

    دخترا لایک یادتون نره باید از رمان حمایت کنیم😌🤝🏻

    ۲ روز پیش
  • نسترن

    2

    اجازه خانم ناظم بقیه خسیسن لایک نمیکنن😶😁

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    میدونم عزیزم دیگه دارم می بینم 😏

    ۲ روز پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی از این همه توجه و عشق سهیلا جانم 🥰

    ۲ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    ولی موافقم باهاتون خورشید از درد رفتن ایمان بدجوری قوی میشه😎🤝🏻

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    اما قبول کنید ایمان گناهی نداره و مجبور شده ول کنه بره من مطمئنم یه جایی از رمان این و می فهمیم 😭

    ۲ روز پیش
  • ندا (تلفن چی)

    1

    منم این و حس میکنم شیما اما چیزی که این وسط مهمه اینه که ایمان دل خورشید و شکوند. میتونست بهتر بهش بگه ولی ببین کاری کرد خورشید مریض بشه

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    ولی ایمان خودشم دلش شکسته :((

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    دلش شکسته خب چرا حرف نزد عین آدم این بچه رو ببین چجوری مریض شد

    ۲ روز پیش
  • شیما (فن ایمان)

    1

    سارا خب تابلوئه تهدیدش کردن! تو باشی یکی باید تهدیدت کنه پا پس نمیکشی؟

    ۲ روز پیش
  • سارا

    1

    نه آدم وقتی جیگر داشته باشه پا پس نمی کشه. اصلا تهدیدشم که بکنن بیاد به خورشید بگه که فلان اتفاق افتاده. از نظر من دیگه این دوتا نباید زوج بشن

    ۲ روز پیش
  • مهربانو

    1

    سارا جان منم خب ناراحت شدم ولی حق با شیماست ایمانم دل شکسته ست و احتمال خیلی زیاد یا داریوش یا مهرعلی تهدیدش کردن

    ۲ روز پیش
  • سهیلا (ناظم گروه)

    1

    منم قبول دارم شیما و مثل تو مطمئنم به زودی مشخص میشه چی این وسطه

    ۲ روز پیش
  • فاطیما

    1

    وای چقدر این فرخنده بیشعوره آخه خواهر به این بیشعوری نوبره😡

    ۲ روز پیش
  • فن خورشید🌝

    1

    توانایی خفه کردن فرخنده رو دارم😡

    ۲ روز پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️