خورشید شب برفی به قلم سمانه حسینی
پارت هفده :
پتو را تا زیر گردنم بالا می آورم و پاهایم میچسبند به شکمم. تشت آب در دست، در هول و وَلا وارد اتاق میشود و مینشیند کنارم
_ داری بدتر میشی، باید پاشویه ات کنم.
بی آنکه قدرت آوردن حتی یک کلام ساده را بر زبان داشته باشم. دندان هایم بر هم میخورند و دست هایم هم انگار دیگر زور گرفتن پتو را ندارند! زری پاهایم را آرام داخل تشت که میگذارد بدنم بیشتر به لرز می افتد.
_ تحمل کن قربونت برم. جوشندÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
ندا (تلفن چی)
1ما که حاضریم خانم ناظم😁✋🏻
۲ روز پیشلیلا
1با تاخیر اومدم 🥲
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1خوش اومدی بر تو کلاس اشکالی نداره😆
۲ روز پیشلیلا
1یعنی تنبیه ام نمیکنی 🥲🤣
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1نه بابا من ناظم مهربونی ام بیا یه ماچ بده🤣
۲ روز پیشلیلا
1😘😘 سهیلا بیا از را دور ماچت کردم 🤣
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
2جوون چسبید ماچت 😌🤣
۲ روز پیشنسیم
1خانم اجازه🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️ من خواب موندم تازه اومدیم قبوله؟!😃😃
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1آره قبوله بدو برو تو کلاس😁
۲ روز پیشنسیم
1یه سوال🙋🏻 ♀️🙋🏻 ♀️ چرا فرخنده با زری عین خدمتکارا رفتار میکنه😠😠 و اینکه منم یکیو میخوام که چشم سوم داشته باشه ایندمو ببینه😅😅 خداییش زندگی من خیلی گنگ و مجهوله🤦🏻 ♀️🤦🏻 ♀️ ضمنا دلم برا گذشته زری کباب شد و هرچی رفت جلوتر جزغاله ترم شد بعضی وقتا ادما هرچی که خودشون صلاح میدوننو به بقیه
۲ روز پیشنسیم
1میقبولونن و گاهی مجبور میکنن طرفو
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
فرخنده کلا از همه طلبکاره یعنی شخصیتش کلا این شکلیه متاسفانه
۲ روز پیشنسیم
1اهاع😐 ولی خیلی رومخه😑😑
۲ روز پیشلیلا
1فرخنده عوضی میگه ببرش بمیر به توهم میگن خواهر چندش
۲ روز پیشنسترن
1خیلی عوضی واقعا فرخنده انگار نه انگار خواهرشه
۲ روز پیشلیلا
1بخدا اصلا مگه این میتونه خواهرش باشه
۲ روز پیشنسترن
1به خدا خورشید اصلا بچه اینا نیست
۲ روز پیشلیلا
1منم به همین فکر می کردم انقد ازش متنفرن حاضرن سر به تنش نباشه اون مهرعلی آخ مگه تقصیر خورشید زنت اینجوری شد اون ی اتفاق بود شاید واسه خوده خورشید هم میوفتاد
۲ روز پیشنسترن
1اگه زری نبود این بچه می میرد زیر دست اینا
۲ روز پیشلیلا
1آره واقعا واقعا انگار مادر خورشیده
۲ روز پیشنسترن
1لیلا نکنه زری واقعا بچه خورشیده🤔 مغزم گوزپیچ شده 🤣
۲ روز پیشلیلا
1🤣🤣فک کنم بخاطره اینه که خودشو تو خورشید میبینه
۲ روز پیشندا (تلفن چی)
1داریم دیگه ماستا رو می ریزیم تو قیمه ها 🤣
۲ روز پیشمینو
1سوال این جاست زری چجوری می تونه بچه خورشید باشه 🤔
۲ روز پیشنسترن
1وای مینو اینقدر تند تند نوشتم کلا اشتباه نوشتم الان فهمیدم سوتی دادم 🤣🤣
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نسترن جان من خودمم هنگ کردم از اشتباهت😆
۲ روز پیشنسترن
1همش تقصیر توعه سمانه جون بس که آدم فکر میکنه🤣
۲ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1نسترن اشتباه نوشتی🤣
۲ روز پیشنسترن
1هانیه خودم تازه فهمیدم اشتباه نوشتم🤣
۲ روز پیشلیلا
1وایی زری ببین چیکار کردن باهاش حق داره خورشید هم داره زندگیش همنجوری میشه بابای زری به حقش رسید امیدوارم مهرعلی هم بمیره اونم یه بدترین شکل ممکن
۲ روز پیشنسترن
1برگام ریخت از سرنوشت بابای زری
۲ روز پیشلیلا
1منم حین خوندن پارت بغض کردم خیلی سختی کشیده
۲ روز پیشنسترن
1دلم واسه بهمن کباب شد فکر کن پسر بیچاره عاشق بوده کشتنش🥺
۲ روز پیشلیلا
1آخ بمیرم آره چرا اینا عاشق هارو جدا میکنن 😔نکنین این کارو
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
خودمم جیگرم خون شد واسه زری و بهمن🥲💔
۲ روز پیشلیلا
1وایی سمانه جونم کاش اون بابای زری من میکشتم کلا میخوام مهرعلی داریوش یا اون عمادو بکشم🤣اجازه هست سمان جونم
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
عماد و نه چون بعدا میفهمی چرا میگم نه😁 ولی داریوش و مهرعلی مال خودت هر کاری دوست داری بکن🤝🏻🤭
۲ روز پیشسارا
1سمانه جون یعنی عماد نقش منفی نیست😐 چرا اینقدر مغز ما رو درگیر میکنی😭🤣
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سارا من چیزینمیگم دیگه کم کم میفهمید خودتون😁
۲ روز پیشمینو
1تخمه داری قربونت برم یا تهیه کنیم برات تا ما بفهمیم دوقل دیگه زایدم که 🤦😁
۲ روز پیشلیلا
1وایی ممنون سمانه جون ولی عمادم میخوام 🤣 چون اون استوریتو دیدم فک کنم عماد بود فک کنم عاشق خورشید میشه
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
باشه عمادم مال تو ولی پارتای جلوتر میفهمی چرا گفتم نه😁
۲ روز پیشلیلا
1عاشقتم ❤️❤️❤️❤️
۲ روز پیشمینو
1سمانه جون زری و بهمن واقعی هستن ینی قصشون واقعا اینطوری بوده
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره مینو جان قصه ی این عشق هماز واقعیت نوشته شده
۲ روز پیشمینو
1دخترا حسم میگه خورشید دختر این خانواده نیست هرکس موافقه بزنه زنگو
۲ روز پیشهانیه (شرور گروه)
1بدجور موافقم واقعا چون هیچکس نمیخوادش
۲ روز پیشلیلا
1میگم بچه ها راحیل نیست من نگرانش شدم🥲کجاست
۲ روز پیشندا (تلفن چی)
1آره ها راحیل نیست چرا🤔 راحیل کووجاایی
۲ روز پیشلیلا
1وایی خورشید بیچاره ببین به چه روز افتاده ایمان چیکار کردی تو بخدا اگه خودت رفته باشی و کسی زورت نکرده حتی اسمتم نمیارم
۲ روز پیشسارا
1ایول لیلا دمت گرم ایمان بره دعا کنه مجبورش کرده باشن😡 وگرنه متنفر میشم ازش
۲ روز پیشلیلا
1🤣🤣وای سارا میگم میخوای ایمان بکشی
۲ روز پیشسارا
1میخوام خفه اش کنم پسره ی دراز و😆
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1سارا تو دست به پسر من بزن قیمه قیمه ات میکنم🤣
۲ روز پیشسارا
1من اصلا عاشق اینم که تو قیمه قیمه ام کنی😔🤣
۲ روز پیشلیلا
1🤣🤣سارا حالا وایسا شاید جدی تقصیری نداشته
۲ روز پیشسارا
1لیلا فقط به خاطر تو صبر میکنم ولی بهش بگو با من حرف نزنه ایمان🤣
۲ روز پیشلیلا
1چشم عزیزم 🤣 فقط آروم باش
۲ روز پیشلیلا
1میگم به نظرم اصلا ایمانو مجبورش کردن وقتی اومد پیش خورشید اون حرفارو زد کلا صورتش زحمی بود فک کنم دروغ گفته که تصادف کرده
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1آره به خدا دروغ گفته🥺 یا اون اکبر آشغال کتکش زده یا داریوش
۲ روز پیشلیلا
1فقط این داریوش یا مهرعلی بیوفتن دستم میدونم باهاشون چیکار کنم یا اکبر آخه مگه نرفت چرا بره بزنه ایمانو
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1آخه چون با خورشید لج بود و عقده کرده بود حس میکنم بره سراغ ایمان
۲ روز پیشلیلا
1اینم ممکنه حالا ایمان اگه اومده بود توهم میزدیش
۲ روز پیشلیلا
1اما نمیدونم چرا دلم میگه مجبورش کردن تهدیدش کردن نمیدونم حالا
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1من شک ندارم مجبورش کردن🥺
۲ روز پیشلیلا
1آره مجبورش کردن مهرعلی کثافت یا اون داریوش بمیرن همشون
۲ روز پیشابرا
1سلام من فکر میکنم که ایمان بخاطر خود خورشید اون رو از خودش دور کرد می خواد کمتر اذیت شه یه روزی مشخص میشه
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1منم دقیقا همین و میگم اما اختلاف زیاده بین بچه ها😁
۲ روز پیشسارا
1نه من مخالفم آقا احتمالا میخواد زن بگیره زودتر
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1سارا آخر کلاس منتظر باش بیرون در من تو رو بگیرم بزنم🤣
۲ روز پیشسارا
1بدو منتظرتما🤣
۲ روز پیشمینو
1فکر نکنم زن بگیره می ره که زن نگیره دیگه
۲ روز پیشسارا
1من لج افتادم با ایمان 🤣
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1مینو این سارا رو ول کن کتک میخواد 🤣
۲ روز پیشفن خورشید🌝
1منم با اینکه طرف خورشیدم اما حس میکنم شاید واقعا ایمان مجبوره
۲ روز پیششایسته
1اینجاست که برگ برای آدم نمی مونه🍃🍃😶 سمانه جون حق گفتی که آدم با خورشید واقعا برگ براش نمی مونه🍃😶🍃🍃😶🍃😶
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بله دیگه😁
۲ روز پیشسارا
2بچه ها هر کی موافقه حق با ایمان نیست لایک کنه. به نظرم ایمان بدجوری دل خورشید و شکوند نباید این کار و می کرد حتی اگه تهدیدش کردن
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
سارا کمر به قتل ایمان بستی😁
۲ روز پیشسارا
1آخه سمانه جون خیلی خورشید و ناراحت کرد😭
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
اتفاقات عجیبی تو راهه سارا فقط باید صبوری کنی
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
بچه ها طرف خودتون و مشخص کنید😁 ایمان یا خورشید
۲ روز پیشفن خورشید🌝
1سمانه جون بیشتر مشخص کنم دیگه😔😁
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
نه فن جانم کاملا مشخصه😁
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1من سمت جفتشونم چون واقعا عاشق بودن و میدونم این عشق اینجوری از بین نمیره
۲ روز پیشفن خورشید🌝
1سمانه جون ما که دیگه با قلم تو زندگی داریم می کنیم تو هر چقدر بخوای صبوری میکنیم 🥰
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
2دخترا لایک یادتون نره باید از رمان حمایت کنیم😌🤝🏻
۲ روز پیشنسترن
2اجازه خانم ناظم بقیه خسیسن لایک نمیکنن😶😁
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1میدونم عزیزم دیگه دارم می بینم 😏
۲ روز پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی از این همه توجه و عشق سهیلا جانم 🥰
۲ روز پیشندا (تلفن چی)
1ولی موافقم باهاتون خورشید از درد رفتن ایمان بدجوری قوی میشه😎🤝🏻
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1اما قبول کنید ایمان گناهی نداره و مجبور شده ول کنه بره من مطمئنم یه جایی از رمان این و می فهمیم 😭
۲ روز پیشندا (تلفن چی)
1منم این و حس میکنم شیما اما چیزی که این وسط مهمه اینه که ایمان دل خورشید و شکوند. میتونست بهتر بهش بگه ولی ببین کاری کرد خورشید مریض بشه
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1ولی ایمان خودشم دلش شکسته :((
۲ روز پیشسارا
1دلش شکسته خب چرا حرف نزد عین آدم این بچه رو ببین چجوری مریض شد
۲ روز پیششیما (فن ایمان)
1سارا خب تابلوئه تهدیدش کردن! تو باشی یکی باید تهدیدت کنه پا پس نمیکشی؟
۲ روز پیشسارا
1نه آدم وقتی جیگر داشته باشه پا پس نمی کشه. اصلا تهدیدشم که بکنن بیاد به خورشید بگه که فلان اتفاق افتاده. از نظر من دیگه این دوتا نباید زوج بشن
۲ روز پیشمهربانو
1سارا جان منم خب ناراحت شدم ولی حق با شیماست ایمانم دل شکسته ست و احتمال خیلی زیاد یا داریوش یا مهرعلی تهدیدش کردن
۲ روز پیشسهیلا (ناظم گروه)
1منم قبول دارم شیما و مثل تو مطمئنم به زودی مشخص میشه چی این وسطه
۲ روز پیشفاطیما
1وای چقدر این فرخنده بیشعوره آخه خواهر به این بیشعوری نوبره😡
۲ روز پیشفن خورشید🌝
1توانایی خفه کردن فرخنده رو دارم😡
۲ روز پیش
لطفا صبر کنید...

سهیلا (ناظم گروه)
1بقیه بچه ها کجایید؟ ابرا، راحیل، لیلا، مینو، شقایق، ستاره، هانیه، نسیم دیگه کی و صدا نکردم😁 من ناظم گروهم باید حاضر غایب کنم